تبليغاتX
زندگی زیباست اما شهادت هنر مردان خداست

 

  بايد خود زبان باز کند و برايمان بگويد. بايد دانه دانه رملها و ماسه هاي اين سرزمين زبان بگشايند و از آن چه ديده اند برايمان بازگو کنند. بايد آنها برايمان بگويند که طي کردن چندين کيلومتر در رمل و ماسه با تمام تجهيزات يعني چي؟ بايد او بگويد که چطور هر پايي که در آن مي گذاشتند و تا زانو در رملها گير مي کرد يعني چي؟ چطور مي بايد از اين همه موانع طبيعي و .... گذر کرد تا تازه به محل درگيري و جنگ برسي. براستي ما چه مي دانيم به فکه چه گذشته؟ در اين سرزمين بود که رزمندگان، شب عمليات بياد سقاي تشنه لب کربلا، قمقمه هايشان را خالي مي کردند  و آب نمي نوشيدند تا تأسي به مولاي بي دستشان کنند. اينجا بود که رزمندگان، سينه به سيم خاردار و مين مي سپردند تا راه بر بقيه باز شود و وقتي ازشان مي پرسيدي که چرا با کمر روي سيم خاردارها نمي خوابي تا کمتر اذيت شوي؟!! جوابت مي داد که: شايد کسيکه مي خواهد از روي من رد شود چشمش به چشمم بيفتد و خجالت بکشد و عمليات لغو شود. اينجا بود که بعدها بدنهاي شهداء را به سختي از سيم خاردارها جدا مي کردند. اينجا بود که بعد از حدود هفده سال 120 شهيد را که در قتلگاه فکه در کنار هم دفن شده بودند پيدا کردند. اينجا بود که مين، وسيله اي شد که سيد شهيدان اهل قلم را خونين به جوار دوست رسانَد. بله! اگر اين دل زنگار گرفته اجازه مان دهد و اين گوشها و چشمهاي دنيايي مان خوب دقت کنند، هنوز حضور شهداء را مي توان اينجا حس کرد. از جاي جاي فکه و از دانه دانه رملهاي آن بوي شهداء استشمام مي شود. فقط بايد اعضاء و جوارحمان بوي شهيد بدهد......


 


هويزه کربلاي ايران است. بله! هويزه.


مگر در کربلا فرماندهي با حسين(ع) نبود؟ هويزه را هم حسيني ديگر فرماندهي مي کرد و به راستي چه زيبا به جد بزرگوارش اقتدا کرد که لب تشنه با 120 يار باوفايش مردانه جنگيدند تا دست يزيديان را کوتاه کنند. اگر در کربلاي 61 قمري مقابل 72 يار حسين بن علي (ع)، لشگر چندين هزار نفري صف آرايي کرده بود، اينجا هم در هويزه براي هر نفر، يک تانک و کلي مهمات و سرباز آماده شده بود. مگر نه اينکه عصر عاشورا اسبها ابدان مطهر شهداء را لگد مال کردند. اينجا هم تمام شهداء بعد از شهادت در زير شني هاي تانک له شدند. بله! له شدند و برايمان ثابت کردند که "کل يوم عاشورا و کل ارض کربلا". هر زمان عاشورايي و هر مکاني کربلاست. فقط مي بايست حسين(ع) زمانت را بشناسي و از يزيد زمان دوري کني که آنوقت زهي به سعادتت.


                                                      التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 23:23  توسط  یازینب  | 

 

 


مکه من فکه بوَد، منــــاي من دوکوهـــه           


قبله من جبهه و کربلاي من دوکوهه


مدينه ام شلمچه و بقيع مــــن هويــــزه 


مروه من طلاييه، صفاي من دوکوهه


ديار غربت و غم و وادي عشق و عرفـان         


جاي قبــول توبه و دعاي من دوکوهه


اگرچه راه کربلا بسته به عاشقان است    


علقمــه و فرات و نينواي من دوکوهه


قافله رفته و دگـــر جدايــــم از شهيــدان     


مريض هجرم و فقط دواي من دوکوهه


+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 تیر1386ساعت 23:20  توسط  یازینب  | 

ديروز ..... امروز



ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟

امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ



ديروز خدا همراهمان بود

امروز تلفن همراه ...



ديروز پلاك ها آدرسي از بهشت ..
امروز همه آدرس ها گم .



ديروز زنده باد بسيجي ، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است

امروز ، نگاه زاده علاقه است ، حجاب كيلو چند ؟؟



ديروز ، آهنگران / شجريان ، صداي خاطره ها

امروز ، جونيفر لوپز ، انريكو ، شكيلا



ديروز، آب و آيينه و قرآن ، خدانگهدار.

امروز ، گود نايت ، باي باي



ديروز جبهه ، جنگ ، كربلا

امروز، بزن به سيم آخر ، ديوونه شو مثله ما



ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3

امروز 50 ميليارد باد هوا ، خيالي نيست



ديروز ماشين اداره ، بيت المال
امروز ماشين اداره ، مال البيت



ديروز ، پاي مصنوعي ، دستان نا مرئي

امروز ، اعتياد ، هپاتيت ،HIV



ديروز ، نه شرقي نه غربي ...

امروز ، تئوري قرص هاي اكستازي



ديروز سلام بر چشمان شيشه اي
امروز يك ميليون جراحي بيني ، لنزهاي رنگي



ديروز آژير قرمز ، اضطراب هاي زرد ، انتظار هاي سپيد

امروز ، عشق هايي كز پي رنگي بود.... .



ديروز سفر به چزابه ، از كرخه تا راين ، بوي پيراهن يوسف

امروز " توكيو بدون توقف "



ديروز ، انبوه جانبازان شيميايي


امروز  راديو فردا ، موج BBC



ديروز، غروب جمعه انتظار ..

امروز ، غروب شد باز خيالت به سرم زد



ديروز ، وضعيت زرد ، آژير قرمز ، خطر

امروز ، كمر بند هاي لاغري بي خطر



ديروز ، عشق ، ايثار ، فداكاري

امروز ، بي خيال بابا بيا پارتي



ديروز، نخل هاي افسرده ، زيتون هاي كال

امروز ،CD جشن جديد استقلال



و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 21:47  توسط  یازینب  | 

روزگاري شهر ما ويران نبود ............دين فر وشي اينقدر ارزان نبود


صحبت از موسيقي عر فانن بود..............هيچ صوتي بهتر از قران نبود


دختران را بي حجابي ننگ بود............ رنگ چادر بهتر از هر رنگ بود


د ختر حجب حيا غر تي نبود ...................... خانه فرهنگ کنسرتي نبود


مرجعيت مظهر تکريم بود .......................حکم او عالمي را تسليم بود


يک سخن بود و هزاران مشتري............ ان هم از لوث قرائت ها بري


واي که در سالهاي سياه دوهزار.......... ...کار فرهنگي شده پخش نوار


ذهن صاف نوجوانان محل..................... ..پر شد از فيل هاي مبتذل


پشت پا بر دين زدن ازادگيست ........... حرف حق گفتن عقب افتادگيست


اخر اي پرده نشين فاطمه.................. ... تو برس بر داد دين فاطمه


بي تو منکر ها همه معروف شد ..........کينه توزي با ولي مکشوف شد


در به روي رشوه گيران باز شد.......... ... دشمني با نائبش اغاز شد


بي تو دلهامان به جان امد بيا............... . کاردها بر استخوان امد بيا


گوش کن اينک نواي جنگ را ........... قصه اي از شهر بعد از جنگ را

قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب


قصه اي پرسوز تاب و التهاب.............. قصه اي تلخ و سراسر اظطراب


قصه شهري که غرق درد بود............... . اتش شهوت درونش سرد بود


شهر ما شب هاي خيبر ياد داشت............. رمز يا زهرا وحيدر ياد داشت


شهر ما همت درونه سينه داشت........... با شهادت انس از ديرينه داشت


شهر ما روح خدا در دست داشت...... صد هزاران عاشق سرمست داشت


ناگهلن اين شهر ما بي درد شد .............  اتش غيرت درونش سرد شد


حال راز ها در شهر قصه چپ شد..........   پوشش خاکي لباس رپ شده


ديگر از جبه در ين جا رنگيست.......... ديگر ان حال و هواي جنگ نيست


يا خميني اي خليل بت شکن ............... خيز و بنگر فتنه هاي شهر من


جبهه و ياران من گم گشته اند............  غرق در نسيان مردم گشته اند


پس چه شد ياد پرستوهاي جنگ؟....... ..... ياد جبه ياد ان خونين تفنگ


شهر من حجب و حيايت پس چه شد ............ ناله مهدي بيايت پس چه شد


اي بسيجي کو صفاي جبهه ها ؟........... ... کفر نگويم کو خداي جبهه ها ؟


اي جماعت ناله ام را بشنويد.............. . .. درد چندين ساله ام را بشنويد


اي شما ان سوي اتش رفتگان............ .... اي شما اغئش ليلا خفته گان


بنگريد اين لکه هاي ننگ را............ ..... فتنه هاي شهر بعد از جنگ را


عدهاي با نامتان نان مي خورن............. اي شهيدان خو نتان را مي خورن


جنگ رفت و شهر ما تاريک شد.................. راه وصل عاشقان باريک شد


شما رفته مردم ريايي شدند................... . و بر خي دگر شيميايي شدند


نه ان شيمايي که در جنگ بود بود............. نه ان گاز سمي که بي رنگ بود


هماناني که رنگ ريا مي زنن ................. و بر سينه سنگ خدا ميزنند


هماناني که يادي زبن مي کنن....  ............. فضا را پر از ادکلن مي کنن


به يک چک رشوه خور ميشوند.................. به يک حکم مسئول کل ميشوند


هماناني که در بي حجابي تکند..................  سزاوار يک قبضه نارنجکند


به سنگ تحاجم محک مي شوند...............  و مثل عروسک بزک ميشوند


از اينها بپرسد که مهارن کجاست....... شلمچه حلبچه فاو و مريوان کجاست؟


از اينها بپرسيد همت کيست ؟................ از اي ن ها بپرسيد باکري که بود ؟


اين از اين ها بپرسيد که بابايي که بود...... رجايي حسنپور اللهياري که بود ؟


کسي فکر گلهاي اين باغ نيست............ . کسي مثل ان روزهاي داغ نيست


همه ناگهان عافيت خو شدند..............  و يک شب از اين ر به ان رو شدند


کسي بر شهيدان سلامي نگفت....................  رضاي خدا را کلامي نگفت


بياييد که مردم بهتر شويم.......................  در اين ابشار خدا تر شويم


بياييد تجديد پيمان کنيم.........................  نگاهي به قبر شهيدان کنيم


+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 18:20  توسط  یازینب  | 

  شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هستي مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زيباترين شكل است. شهادت مرگي از راه كشته شدن است، كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن ((في سبيل الله)) انتخاب مي كند. يعني شهيد در راهي كشته مي شود كه هر دو ارزش آگاهانه و في سبيل الله را داراست و چنين مرگي است كه به تعبير پيامبر((ص)) شريفترين و بالاترين نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ) و علي(ع) آن را گرامي ترين نوع مردن مي داند. (اَكْرُمُ المُوًتِ اَلْقُتْلُ)


شهادت همانا پايان دادن به فروغ درخشان حيات در كمال هشياري و آزادي است براي رسيدن به هدفي كه والاتر از حيات طبيعي است. شهادت پايان دادن به حيات طبيعي براي دفاع از ارزشهاي انساني در جامعه است. شهادت شكافتن كالبد جسماني براي رسيدن به مقام شهود و حضور الهي است. شهادت رسيدن به مرتفع ترين قله هاي كمال و انسانيت است. با توجه به تعاريف فوق، كسي كه مرگ شهادت را انتخاب مي كند ((شهيد)) ناميده مي شود. شهيد در لغت به معني ((گواه)) است و در اصطلاح به كسي گويند كه در مجراي شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته مي شود.


تعريف مشترك و جامع براي شهادت اين است كه : شهادت عبارت است از زندگي در حال هشياري، و آزادي در راه وصول به هدف عالي تر از زندگي طبيعي بواسطه شهادت. اين خصيصه و پديده اي است كه همه شهدا داراي آن مي باشند. در مقابل اين مرتبه والاي شهادت حداقل توصيفي كه مي توان براي شهادت در نظر گرفت عبارت است از اينكه : شهادت عبارت است از انقلاب دروني ناگهاني همراه با هشياري و آزادي در پايان دادن به زندگي دنيوي و مادي و رسيدن به حيات طيبه.


شهادت نوعي از مرگ نيست بلكه صفتي از ((حيات معقول)) است. زيرا حيات معمولي كه متاسفانه اكثريت انسانها را اداره مي كند، همواره خود و ادامه بي پايان خود را مي خواهد، ليكن در حيات معقول فرد آن زندگي پاك از آلودگي ها كه خود را در يك مجموعه بزرگي به نام جهان هستي در مسير تكاملي مي بيند كه پايانش منطقه جاذبه الهي است. شهيد با داشتن اين حيات خود را موجي از مشيت خداوندي مي داند كه اگر سر بكشد و در اقيانوس هستي نمودار گردد، رو به هدف اعلا مي رود و اگر فرود بيايد و كالبد بشكافد صداي اين شكاف عامل تحرك امواج ديگر خواهد بود كه آنهم جلوه اي ديگر از مشيت الهي مي باشد. لذا شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي است براي حيات طيبه و به مصداق آيه شريفه قرآن كه مي گويد :



و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءُ عند ربهم يرزقون


(169 آل عمران)


و گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده اند، مردگاني هستند، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند.


شهيد همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حيات جاري در سطح طبيعت به حيات پشت پرده آن مي باشد.





شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هستي مطلق است. شهادت عشق به وصال محبوب و معشوق در زيباترين شكل است. شهادت مرگي از راه كشته شدن است، كه شهيد آگاهانه و بخاطر هدف مقدس و به تعبير قرآن ((في سبيل الله)) انتخاب مي كند. يعني شهيد در راهي كشته مي شود كه هر دو ارزش آگاهانه و في سبيل الله را داراست و چنين مرگي است كه به تعبير پيامبر((ص)) شريفترين و بالاترين نوع مردن است (اَشرُفُ المُوًتِ قَتْلُ الشَّهادَهِ) و علي(ع) آن را گرامي ترين نوع مردن مي داند. (اَكْرُمُ المُوًتِ اَلْقُتْلُ)


شهادت همانا پايان دادن به فروغ درخشان حيات در كمال هشياري و آزادي است براي رسيدن به هدفي كه والاتر از حيات طبيعي است. شهادت پايان دادن به حيات طبيعي براي دفاع از ارزشهاي انساني در جامعه است. شهادت شكافتن كالبد جسماني براي رسيدن به مقام شهود و حضور الهي است. شهادت رسيدن به مرتفع ترين قله هاي كمال و انسانيت است. با توجه به تعاريف فوق، كسي كه مرگ شهادت را انتخاب مي كند ((شهيد)) ناميده مي شود. شهيد در لغت به معني ((گواه)) است و در اصطلاح به كسي گويند كه در مجراي شهادت قرار گرفته و در راه خدا كشته مي شود.


تعريف مشترك و جامع براي شهادت اين است كه : شهادت عبارت است از زندگي در حال هشياري، و آزادي در راه وصول به هدف عالي تر از زندگي طبيعي بواسطه شهادت. اين خصيصه و پديده اي است كه همه شهدا داراي آن مي باشند. در مقابل اين مرتبه والاي شهادت حداقل توصيفي كه مي توان براي شهادت در نظر گرفت عبارت است از اينكه : شهادت عبارت است از انقلاب دروني ناگهاني همراه با هشياري و آزادي در پايان دادن به زندگي دنيوي و مادي و رسيدن به حيات طيبه.


شهادت نوعي از مرگ نيست بلكه صفتي از ((حيات معقول)) است. زيرا حيات معمولي كه متاسفانه اكثريت انسانها را اداره مي كند، همواره خود و ادامه بي پايان خود را مي خواهد، ليكن در حيات معقول فرد آن زندگي پاك از آلودگي ها كه خود را در يك مجموعه بزرگي به نام جهان هستي در مسير تكاملي مي بيند كه پايانش منطقه جاذبه الهي است. شهيد با داشتن اين حيات خود را موجي از مشيت خداوندي مي داند كه اگر سر بكشد و در اقيانوس هستي نمودار گردد، رو به هدف اعلا مي رود و اگر فرود بيايد و كالبد بشكافد صداي اين شكاف عامل تحرك امواج ديگر خواهد بود كه آنهم جلوه اي ديگر از مشيت الهي مي باشد. لذا شهيد همواره زنده است و حيات و ممات او همواره صفتي است براي حيات طيبه و به مصداق آيه شريفه قرآن كه مي گويد :



و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياءُ عند ربهم يرزقون


(169 آل عمران)


و گمان مبر آنان كه در راه خدا كشته شده اند، مردگاني هستند، بلكه آنان زنده و در بارگاه پروردگارشان بهره مندند.


شهيد همواره زنده است و مرگ او در واقع انتقال از حيات جاري در سطح طبيعت به حيات پشت پرده آن مي باشد.





شهادت فنا شدن انسان براي نيل به سرچشمه نور و نزديك شدن به هست

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 18:7  توسط  یازینب  | 

بسم الله الرحمن الرحيم


بهشت بي نشونه من


السلام عليک يا ايتها الصديقه الشهيده



اين االسبب المتصل بين الارض والسماا


اين الطالب بدم المقتول بکربلا



بدلم افتاده آقا که ديگه ميخواي بيايي........دل حسرت کش مارو بکني کرببلايي



داغ هجران تو شده يابن زهرا قاتل من............آرزوي کرببلا مونده مولا بر دل من



يا ابا صالح مهدي.........يا ابا صالح مددي...........يا ابا صالح (عج)

اول عاشق امام حسين شو.

عاشق واقعيش.

خودت روضه خوان مولا شو... در دلت بخوان و با چشمانت ببار.
زيارت عاشورا را از خاطر نبري.دل را لطيف و قلبت را رقيق خواهد نمود.

بعد از هر نماز زماني که با خدا صحبت ميکني .درد دل ميکني و مناجات ميکني ، به او بگو ميخواهم عاشق شوم.

بگو ميخواهم امام زمانم رو بشناسم که به مرگ جاهليت نميرم.

بعد روزي خواهي ديد کمي نزديکتر شده اي .

همان يک کم ، يک درياست.چون بحث دل صفرش درياست!

مي دانم زماني معناي واقعي با حسين تا مهدي (عليهم السلام) را خواهم ديد.

آن زمان که از حسين (ع) به مهدي (عج) برسم ،


ميدونم مولا با تو همواره ....کربلا رفتن صفايي داره ...يا مهدي (ع)

خواهم مرد اگر او نيايد.

اما عهد ميبندم.

اگر لايق باشم،زماني که نداي هل من ناصر، سر دهد بر ميخيزم.

مرا عاشق خواهد کرد چرا که که مهرباني حق در او جلوه گر است.

دست از دعا بر نخواهم داشت، خدايا!

اول و آخر دعاهايم ، الهي عجل لوليک الفرج است.

عاشقان را سر شوريده به پيکر عجب است


فنا بايد ، تا زنده شوي.

رضاي او در رضاي خداست .

پس نگاه خدا را با تفکر در نگاه نافذ و غريبانه مهدي عج ملموس تر کن.

امان از آن لحظه غفلت.

امااااااااااااااااان


خدايم ! مرا به خودم وا مگذار.

يا علي ع مددي


+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 18:2  توسط  یازینب  | 

    كجا رفتي تو در ديروز آتش با شتابي سرخ
كجا رفتي به هنگام خطر پا در ركابي سرخ

اگر آن روز در باورت رفتي با نگاهي سبز
غروب اما به روي نيزه ديدم آفتابي سرخ

وداع آخرينت بود يادم هست در آتش
به من گفتي: سماع عشق يعني پيچ و تابي سرخ

شما رفتيد و ما در حسرت پرواز مي ميريم
نمي آيد ز سمت آسمان ديگر خطابي سرخ

زماني از تو پرسيدم: بگو راه شهادت چيست؟
صميمانه به من آن روز گفتي: انتخابي سرخ

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 13:19  توسط  یازینب  | 

 نخل هاى سوخته! چرا حكايتى نمى كنيد؟

اى غريب مانده ها چرا روايتى نمى كنيد؟

«نى» كه طاقت ترانه هاى زخمى مرا نداشت

بغض هاى در گلو چرا شكايتى نمى كنيد

باز هم سراب هاى روبرو نهايت شماست

سنگ مانده ايد و فكر بى نهايتى نمى كنيد

سال ها قبيله هاى عشق را پيامبر شديد

قوم ناسپاس را چرا هدايتى نمى كنيد

قد كشيده ايم، سبز و ساده روبرويتان، ولى

اى نگاه هاى مهربان عنايتى نمى كنيد

شعر من كه راوى تمام لحظه هايتان نبود

اى غريب مانده ها چرا روايتى نمى كنيد

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 13:16  توسط  یازینب  | 

سومین سالگرد شهادت جستجوگر نور؛ مجید پازوکی
جستجوگر نور شهید مجید پازوکی که پس از شهادت یار دیرینش شهید علی محمودوند ، او را به عنوان فرمانده تفحص لشکر 27 محمد رسول الله برگزیده بودند، پس از مرارت فراوان و تفحص در رمل های سوزان خوزستان ، در 17مهر 80 بر اثر انفجار در میدان مین به جمع یاران شهیدش پیوست و اکنون پس از گذشت 3سال از شهادتش همه به دنبال آنند که او که بود.
اکنون که 3 سال از شهادت مجید پازوکی در قتلگاه فکه می گذرد، با مروری کوتاه بر زندگی اش به دنبال آنیم که بدانیم او چه داشت که لایق شهادت شد و ما چه چیز نداریم که در اسارت دنیا مانده ایم.

روز اول فروردین ماه سال 1346 خداوند عیدی خانواده پازوکی را پسری به نام مجید قرار داد که عطر حضورش اهالی خانه پلاک 6 کوچه بزرگمهر در خیابان خاوران را سرمست کرد.

هر سال که شکوفه های بهار با باز شدنشان گذر ایام را نوید می دادند ، مجید هم بزرگتر می شد تا این که مجید با همکلاسی های کلاس اولی اش با نیمکت های مدرسه آشنا گشت.

از همان اول گویا در رگهایش خون انقلابی جوشش داشت چرا که با اوج گرفتن مبارزات مردمی ، اونیز مبارزی کوچک نام گرفت و در روز 17شهریور مجید چون ژاله ای بر شاخه درخت قیام مردمی نشست.

انقلاب که پیروز شد مجید یازده ساله برای دیدن امام سر از پا نشناخته و به مدرسه رفاه رفت تا معشوقش را زیارت کند و این آغاز ورق خوردن دفتر عشق سربازی حضرت روح الله بود.

مجید پازوکی بعدها به عضویت بسیج درآمد و برای گذراندن دوره آموزشی در سال 1361 رنگ و بوی جبهه گرفت و زخم های تنش دفتر خاطراتی از رزم بی امانش گردید.

یک بار از ناحیه دست راست مصدوم شد ، بار دیگر از ناحیه شکم و وضعیت جسمی اش اصلا خوب نبود ولی او همه چیز را به شوخی می گرفت و درد را با خنده پذیرایی می کرد.

پس از پایان جنگ در سال 1369، منطقه کردستان، کانی مانگا و پنجوین حضور مجید پازوکی را به خاطر سپردند و دفاع همچنان برای او ادامه داشت و این سرباز خمینی ، با بیش از هفتاد ماه حضور در جبهه ها و شرکت در بیست عملیات ، جبهه را آوردگاه عشق خود کرده بود.

مجید در سال 70 در برابر سنت نبوی سر تعظیم فرود آورده و پس از آن ، دو پسر به نام های علی و مرتضی را از خود به یادگار گذاشت.
وی در سال 1371 با آغاز کار تفحص لشکر 27محمدرسول الله (ص) در خیل جستجوگران نور در منطقه جنوب مشغول جستجوی گلهای گمگشته و فرزندان عاشورایی ایران شد و در این راه سختی ها و مرارت های بسیاری را به جان خرید تا این که پس از شهادت یار دیرینه اش علی محمودوند، در برگریزان روزگار ، او در استقبال وصال یار بهاری شد و هفدهم مهر ماه سال 1380 دعای سرهنگ جانباز مجید پازوکی در فکه مستجاب شد و اونیز به خیل یاران شهیدش پیوست.

اما او رهرو عشق بود و عشق خود را این چنین در قسمت هایی از دست نوشته اش که بعد از شهادت " نامه ای به خدا " نام گرفت، نگاشته است:

با سلام به بلندای آفتاب و گرمای محبت عشق؛ عشق به همه خوبی ها ، به مهدی (عج) آن ماه پنهان و خمینی روح بلند خدا که پدری خوب بود و بر خامنه ای رهبر صابران بعد از پیامبر (ص).

یا زهرا ؛ فدای مظلومیت شویت امیرالمومنین و لب عطشان حسین(ع) . ای مادر حسن و ای جده سادات ، ای حوض کوثر، ای فریاد رس عباس در کربلا ، ادرکنی ادرکنی ادرکنی ؛ الساعه الساعه الساعه ؛ العجل العجل العجل.

به حق خون علی اصغر و آه زینب ؛ به خون چشم مهدی در یوم عاشورا، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد.

آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده ، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید؟

ای امام زمان عزیز، تو را قسم به خون دوستان شهید ، از ما بگذر که تقصیر کردیم.

ای پدر بزرگ ملت، مرا ببخش که کمکاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم....

والسلام- غلام ونوکر بچه های فاطمه(س)، مجید پازوکی

واینک 3 سال است که انتظار مجید پازوکی به پایان رسیده است اما انتظار مادران مفقودالاثرها همچنان باقیست...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 14:7  توسط  یازینب  | 

ديشب به سرم باز هواي دگر افتاد در خواب مرا سوي خراسان گذر افتاد چشمم به ضريح شه والا گهر افتاد اين شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد با آل علي هر که در افتاد ور افتاد اين قبر غريب الغربا خسرو توس است اين قبر مغيث الضعفا شمس شموس است خاک در او مرجع ارواح و نفوس است بايد ز ره صدق بر اين خاک در افتاد با آل علي هر که در افتاد ور افتاد اولاد علي شافع يوم عرصاتند داراي مقامات رفيع الدرجاتند در روز قيامت همه اسباب نجاتند اي واي بر آن کس که به اين دوده در افتاد با آل علي هر که در افتاد ور افتاد هر کس که به اين سلسله ي پاک جفا کرد بد کرد، نفهميده غلط کرد،خطا کرد ديدي که يزيد از ستم و کينه چها کرد آخر به درک رفت، به روحش شرر افتاد با آل علي هر که در افتاد ور افتاد کام و دهن از نام علي يافت حلاوت گل در چمن از نام علي يافت طراوت هر کس که به اين سلسله بنمود عداوت در روز جزا جايگهش در سقر افتاد با آل علي هر که در افتاد ور افتاد
+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 13:58  توسط  یازینب  |